شب از نيمه گذشته ... ساعت درست 1 و 18 دقيقه بامداد از آخرين روز بهار ... مدتهاست كه چيزي ننوشتم ... به قول نوجوانهاي امروز ... حسش نبود ... اما نه اينكه حرفي نباشه ... اتفاقا حرفها زياده ... اما از جنس نگفتن ...
ادامه مطلب

نوشته شده توسط ۩۞۩ زهرا ۩۞۩ در یکشنبه
1388/03/31 | موضوع: