๑۩۞۩๑ به نام خداوند جان و خرد ๑۩۞۩๑
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت ... دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت ... پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد ... اما مرا به عمق درونم کشید و رفت ... تا از خیال گنگ رهایی رها شوم ... بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت ... شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق ... مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت ... دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم ... از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت...
این شعر رو خیلی دوست دارم ... تیتراژ سریال شب دهم