تبليغاتX
!!! یک استکان چای داغ !!!
!!! یک استکان چای داغ !!!

๑۩۞۩๑ به نام خداوند جان و خرد ๑۩۞۩๑

پاییز و .... یاد ماه مهر

 

پاییز را دوست دارم زیرا آغاز رویش است ... پاییز را دوست دارم زیرا سرمای مطبوعش با کرختی و سستی نا مانوس است ... پاییز آغاز مهرورزی است  .... آغاز دانستن ... آغاز حرکت ... به سوی امید ... به سوی فردا ... پاییز همیشه بوی تازگی میدهد .... به زیبایی بچه های شاد که با لباسهای تازه شون به مدرسه میروند ... یاد پیراهن آبی آسمانی  اول دبستانم می افتم ... با دور یقه سفید توری ... بوی کتابهای تازه ... مداد تراشهای رنگی ... و پاک کن های عروسکی با بوی توت فرنگی .... که همیشه دوست داشتم گازش بزنم ...  یه بسته مداد رنگی 24 تایی که داشتنش بزرگترین شوق من بود وقتی کلاس اول بودم ... پاییز مرا یاد پولک های ستاره ای میاندازه که معلم کلاس دوم  دبستانم وقتی نمره 20 می گرفتیم بالای دفتر دیکته مون می چسبوند ... و یاد دفتر های کاهی پر از مشق های آب بابا ...  یاد عکس برگردون هایی از کارتون های تلویزیون که جاهای خالی کتابهامون می چسبوندیم ... یاد کلاس دوم راهنمایی میافتم ...  اولین زنگ تفریح بعد از اولین روز مهر ... شوق دیدار همکلاسی های پارسال .... و دغدغه اینکه نیمکت اول کلاس بشینیم .... و بعد امان نداشتیم کلاس تموم شه و برای هم از خاطرات تابستون تعربف کنیم ... همه رمانهایی که توی سه ماه تابستون خونده بودیم رو پشت سر هم برای هم تعریف می کردیم .... پاییز ماه رویش است ... بار ها و بارها در این فصل روییدیم و قد کشیدیم ... وقتی اول دبستان بودم ... یه دختر کوچولوی خجالتی با یک دنیا سوال .... وقتی اول راهنمایی شدم ... یه دختر شیطون با یک دنیا انرژی .... وقتی اول دبیرستان شدم ... یک دنیا امید ...  یک دنیا آرزو .... و سالی که برای اولین بار دانشگاه قبول شدم ... باز هم مهر ماه بود .... این ماه مهر ... آه ... که عجب ماهیه این ماه پر مهر ... و چقدر خاطره نهفته تو این ماه قشنگ  ... ماه مهر داره تموم میشه و نمیدونم چرا دلم خواست تا تموم نشده به خاطرش بنویسم .... دلیل خاصی نداشت ... فقط چون پاییز و بخصوص ماه مهر مرا به یک نستالژی مطبوع می بره ... 

نوشته شده توسط ۩۞۩ زهرا ۩۞۩ در شنبه 1386/07/21 | موضوع: پاییز و یاد ماه مهر