تبليغاتX
!!! یک استکان چای داغ !!!
!!! یک استکان چای داغ !!!

๑۩۞۩๑ به نام خداوند جان و خرد ๑۩۞۩๑

زندگی

زندگی ....

 

د ر این دنیای بزرگ ...  مردمان نیک ، یا به سان معماران در حال   ساختن اند و یا همچون دهقانان به کاشتن مشغول .. اما تفاوت ظریفی است میان این دو ...    در ساختن لذتی نهفته ... دستانی هنرمند و اندیشه ای با ذوق ... خشت بر خشت می نهد  ... در انتظار قد کشیدن و بزرگ شدن ... در انتظار مامنی برای آرام زیستن ...  یا عمارتی با شکوه برای فخر و مباهات آدمی که...  عظمت کاخهای سر به فلک افراشته را به زیر اقتدار خود در نوردد ... چه بسا  سرنوشت تاریخ در بسیاری از همین عمارت های با شکوه رقم خورده است  ...

 

 

  اما هر چه باشد و با هر نیت .... آخرین خشت که گذاشته می شود ... عمارت تمام می شود و .... پایان ساختن .... پایان حظی است که معمار از کار خود می برد .... که با شکوه ترین کاخ های عالم نیز پس از پایان ، فربه تر نخواهند شد . اما ....  آغاز کاشتن ... دگرگونی است ...  زیر و رو کردن زمین است ... خاک به هم ریختن ... شخم زدن ... و بعد ... بذر پاشیدن و دانه پنهان کردن ... کاشتن که تمام شد ... دهقان پیر با دستهایی پینه بسته و صورت آفتاب سوخته به زیر سایه درختی می خزد تا استکان چایی بنوشد از کتری دود اندود کنار اجاق سنگی ... حالا ... کاشتن تمام شده ... اما پایان کاشتن ... آغاز رویش است ... در فصل سرما ، امیدی گرم دل دهقان پیر را نوازش میدهد و چشمانش در انتظار آسمان ... در انتظار باران ... در انتظار بهار ... زیرا کاشتن را هرگز پایانی نیست ...

نوشته شده توسط ۩۞۩ زهرا ۩۞۩ در یکشنبه 1386/08/13 | موضوع: زندگی